سنت قيافه‌شناسي را در بسياري از زبان‌ها مي‌توان تا قرن‌ها پيگيري كرد: آپوليوس (دوم ـ 2)، آدامانتيوس سوفسطايي (چهارم ـ 1)، سرّالاسرار (نهم ـ 1)، رازي (نهم ـ 2)، ژيل كوربي (دوازدهم‌ ـ 2)، فخرالدين رازي (دوازدهم ـ 2)،1 مايكل اسكات (سيزدهم ـ 1). با نزديك شدن به عصر مورد بحث ما بارتولوميوي مسينايي (سيزدهم ـ 2) رساله‌ٴ مجعول ارسطويي را به لاتيني ترجمه‌ كرد؛ هم‌چنين رساله‌ٴ تازه‌اي منسوب به آلبرت كبير و گزيده‌اي به زبان فرانسه در دستور تن‌درستي‌ آلدوبراندينوي سي‌ينايي (سيزدهم ـ 2) آمده است‌. يك متن بسيار جالب قيافه‌شناسي را لين ثورندايك‌2 به‌تازگي بررسي كرده است‌. اين رساله شامل يك‌رشته پرسش راجع به رساله‌ٴ مجعول ارسطويي از ژان بوريدان فيلسوف است‌. بوريدان تنها از نشانه‌هاي معمولي‌ قيافه‌شناسي بحث نمي‌كند از قبيل اين‌كه ((آيا روش قيافه‌شناسي از روي مشخصات صورت‌ درست است‌؛ آيا موي صاف علامت ترسويي و موي زبر نشانه‌ٴ شجاعت است‌؛ آيا صداي بم‌ علامت زورمندي است‌؛ آيا حركت آرام نشانه‌ٴ هوشمندي‌، ضعف و ترسويي و حركت تند عكس‌ آن است‌؛ آيا پيشاني بلند علامت طبع كند و تنبل است‌، آيا چشمان درشت و برجسته نشانه‌ٴ بي‌عاطفگي است‌؛ يا چشمان ريز و گود نشانه‌ٴ تيزبيني است‌؛ يا گوش‌هاي بزرگ علامت‌ بي‌عاطفگي است‌؛ آيا دماغ بزرگ نشانه‌ٴ طبع آتشين است و دهان بزرگ علامت پرخوري‌؟))، بلكه‌ موضوعات كلي‌تري را مورد مطالعه قرار داده‌، درباره‌ٴ رابطه‌ٴ قيافه‌شناسي با اخترگويي و رفع‌ تعارض ميان آن دو و تفويض (آزادي اراده‌). راه حل او اين بود كه بخشي از سرشت انسان ذاتي‌ است و بخشي ديگر اكتسابي‌. اين را مي‌توان معادل قرون وسطايي مسئله‌ٴ جديد دانست‌: سرشت دربرابر تربيت‌. سرنوشت هركس تاحدي براثر اوضاع واحوال حاكم بر ولادت او تعيين‌ مي‌شود؛ تا اينجا انسان سده‌هاي ميانه و امروز توافق دارند، ولي تعبيرشان از اوضاع و احوال‌ متفاوت است‌. در سده‌هاي ميانه اوضاع و احوال در طالع انسان نوشته شده بود؛ از لحاظ انسان‌ امروز آن اوضاع واحوال را مجموعه‌ٴ كروموزوم‌هاي نهفته‌اي كه او از والدينش به ارث مي‌برد به‌بار مي‌آورد.
فهرست متن‌هاي قيافه‌شناسي را كه ما عرضه كرده‌ايم مي‌توان بسيار توسعه داد. به همين‌ صورت هم براي نشان دادن كتاب‌هاي فراواني كه به هر زباني در دست‌رس پزشك سده‌ٴ چهاردهم‌ بود كاملاً كفايت مي‌كند و او اگر هم مي‌خواست‌، قادر به رهايي از دست كتاب‌هاي قيافه‌شناسي‌ نبود. سرنوشت قيافه‌شناسي هم مانند اخترگويي بود. به گرد يك هسته‌ٴ حقيقي يا قابل قبول‌،


1. يادداشت من درباره‌ٴ فخر رازي (مقدمه‌، 2، ص 1203) بسيار كوتاه است و از كتاب‌الفراسه‌ٴ او سخني نگفته‌ام‌. اين كتاب به‌تازگي به عربي و فرانسه همراه با بررسي قيافه‌شناسي در آثار عربي توسط Mourad منتشر شده است‌.
Lynn Thorndike (Speculum 18, 99-103, 1943) .2